خرید بک لینک

هفته پیش که سرخاکت بودم دیدی غروب جمعه فروزان بعد3 سال زنگ زد؟

15اسفند١٤٠٢ فوت مادرشششش

دیدی حلالیت میخواستن؟

دیدی گفت که زهرا ما هم داریم بی مادر میشیم؟

دیدی چی گفتم؟ مادر من نون تو بابام رو خوردم تربیت شما رو دارم

چشمام رو خیره ی اسمت کردم و سرم رو بردم به آسمون به خدا گفتم به خاطر رضا و خشنودی تووووووووووو

گفتم.. خدا نکنه... انشالله سایه سرتون باشه.. گفت مامانم رو دکترا جواب کردن

گفتم خدا بزرگه عمر با عزت میده انشالله... گفت میخواد باهات حرف بزنه گوشی رو. میگیری؟

گفتم چراکه نه؟ مگه پدر کشتگی داریم..

برچسب: نویسنده: لیلا فرهادی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 12:52

صفحه بندی