مامانی دورت بگردم کجایی؟
نبودت شده زخم قلب و روحم شده لق لقه ی دهن کثیف اون نکبت
دیروز بعد 6 ماه انتظار کمیسیون دوم بود
آمد .. چه آمدنی... مامان قیافش رو نگاهم نکردم ... نگذاشتم حتی من رو ببینه.
لیاقت میخواد که اون اشغال نداشت... مامان ...
صدامون که زدند و رفتیم مثل قبل به جای اینکه حمید رو سوال پیچ کنند ... از من سوال میکردند..
اونم که میپرید تو صحبت هام که حواسم رو پرت کنه
خانمه گفت آقا ساکت .. اما از رو نمیرفت.
مشکلاتش رو گفتم اون شروع کار کرد به دروغگویی و مامان درد بهروزترم این شد
برگشته میگه منه بچه یتیم رو بذبخت کرده 450 نفرشام دادم همه رو خودم براش150 گرم طلا تهیهم
و //// زندگی که از دوستی شروع کار میشه همین میشه
اخه اشغال من عاشق چی تو نکبت شده بودم که از دوستی زنت بشم اشغال ایکبیری
از طرفی مامان برگشت حرف هایی رو زد که به تو میگفت
ایشون به اجبار داداشاش زنه من شده
به اجبار بابا مامانش باهام زندگی کرد ... اقاهه بهش گفت از کی؟
گفت 1 سال و نیم بعد عروسی.... اشغغغغغغغغغغغغال کثافت دروغگو
یارو گفت به نظرت چرا نخواستت؟
گفت از اول نمیخواستم... منم میسوختم مامانی
دوباره ابتدا کرد... این زن داداشش دکتر زنان هست و ریس فلان بیمارشتان
این رو برده عمل زنانگی کرده که نازا بوده ...و مثل قبل
و مامانی
برگشته میگه به خاطر قسم ایشون مادرش آب گور رو میخورههه
آآآآآآخخخخخخخخخخ مادر بارهای و بارهای شکستم و میشکنم
گفتم آقا دروغ میگه به خدا قسم کتکم زده... مامور فلان به نام فلان آقا ایشون اعزام به منزل ما بودند
صورت پرخون من رو دیدن که کتکم زده .. به قاضی هم گفتم برید مامور رو احضار کنید ساعت 7/5 تاریخ فلان کجا بوده
بیاد منرو ببینه تا این رو گفتم به قاضی ایشون گفتن خون نیومده
و اغرار کرد زدتم و واسه این که دیه نده گفت خون نیومده
من قسم خوردم که زده و ایشون میگن به خاطر قسم دروغه
مامان گفت برید بیرون و دیگه هیچ.. توسالن هم گفت فعلا مادرت تو داره آب گور رو میخوره و اشکام ریختن
مامان نتونستم ... گفتم خجالت بکش چرا دروغ میگی ... هی گفت و شکوندم مامانی
مامان چرا خدا بردت که حمید سو استفاده کنه و اینجور بگه؟
از خدا گله دارم وقت بردنت نبود مادرر.....
خستم مامان واقعا سیرم از دنیاااا دارم بالا میارمم زیادی شده
برچسب:
نویسنده: لیلا فرهادی